اولياء الله آملى
131
تاريخ رويان ( فارسى )
نيشابور به تو مسلم مىداريم . زحمت ما مده و به سلامت بازگرد . اصفهبد شاه غازى به سخن ايشان التفات نكرد و گفت « من به نيت غزا آمدهام ، بازنمىگردم . » برفت تا كه مصاف پيوستند « 1 » استندار كيكاوس و لارجان مرزبان ، آن روز با تمامت حشم رويان و قصران و دماوند ، بر ميسرهء لشكر بودند . به عاقبت غزان غالب شدند و هزيمت بر اهل طبرستان افتاد و هزار مرد از ايشان بيرون آمد . باقى همه تلف شدند . بزرگان هريكى به طرفى بيرون رفتند . ديگرباره اهل طبرستان اتفاق كردند و دوازده هزار مرد جمع گشته ، روى به خراسان نهادند . در راه خبر رسيد كه مؤيد آيبه ، سلطان سنجر را از ميان لشكر بدزديد و بر تخت نشاند و غزان با ماوراء النهر شدند . ملك شاه غازى ، با اهل طبرستان به پايان قلعه مهره بن « 2 » و منصوره كوه رفت و هشت ماه محاصره مىداد تا مستخلص گردانيد . تمامت ولايت بسطام و دامغان با تصرف ديوان خود گرفت . در وقت محاصرهء قلعه ، اين جماعت در زحمت بودند . فخر الدوله گرشاسف كبودجامه [ 66 ] بنابر آنكه زن پسر « 3 » تاج الملوك بود ، پيوسته با شاه غازى رستم كدورت در دل داشت و او را با استندار كيكاوس اتحاد بود . روزى در آن محاصره آمد و گفت « ملك شاه غازى طمع در ملك خراسان كرد . تو حاكم رويان زمينى و من صاحب كشوارهام . همه روز زحمت ما مىدهد . ما از دست بيگار او به ستوه آمديم و طاقت ما برسيد . يك روز از عيش پادشاهى خود ، ما را تمتعى نيست . عاقبت يا در لشكر كشته شويم ، يا بهدست تركان گرفتار آئيم . اگر كار او به مراد است ، ملك ما زيادت نمىشود و اگر او را خللى مىرسد ، خرابى ماست . چه لازم
--> ( 1 ) - مطالب و عبارات بالا را با تغييراتى سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود آورده است . اين كتاب ص 42 . ( 2 ) - امروز به نام قلعهء « مهرنگار » معروف است و با قلعهء منصور كوه فاصله زياد ندارد . هر دو قلعه در دست اسماعيليان بوده است . ( 3 ) - تركيبى گيلكى است و به معنى « پسرزن » است .